ژان ژاک کاستلا، یک صنعتگر بیظرافت و بسیار عملگرا، با بیمیلی به تماشای تراژدی برنیس اثر راسین میرود تا بازی برادرزادهاش را در نقشی کوتاه ببیند. او شیفته کلارا دوو، بازیگر نقش اول نمایش میشود که چهرهاش به طرز عجیبی برایش آشناست. در طول اجرا، کاستلا به یاد میآورد که زمانی این بازیگر را به عنوان معلم خصوصی زبان انگلیسی استخدام و بلافاصله اخراج کرده بود. او فوراً میرود و برای کلاسهای زبان ثبتنام میکند. کلارا که فکر میکند او چیزی جز یک مرد بدخلق، بیفرهنگ و بیسلیقه نیست، او را پس میزند تا اینکه کاستلا دل او را به دست میآورد.