ستوان فرانتس اسلاما، خلبان زبده نیروی هوایی چک، مأمور آموزش یک خلبان جوان و آیندهدار به نام کارل ویتیسک میشود و آنها به سرعت با هم دوست میشوند. وقتی آلمان نازی در سال ۱۹۳۹ به چکسلواکی حمله میکند، هر دو اقتدار رهبران جدید خود را رد کرده و به انگلستان فرار میکنند تا در آنجا به دیگر تبعیدیهای چک در نیروی هوایی سلطنتی بپیوندند. کارل در حین پرواز بر فراز انگلستان سقوط میکند و به مزرعه سوزان میرسد؛ زن جوانی که همسرش در نیروی دریایی خدمت میکند. کارل به سرعت عاشق سوزان میشود، اما پس از یک رابطه کوتاه، سوزان تصمیم میگیرد همنشینی با فرانتس مسنتر و با تجربهتر را ترجیح دهد. در این میان، فرانتس و کارل تلاش میکنند تا با وجود رقابت عشقی، دوستی خود را حفظ کنند.