ری پلوتو مشکلات زیادی دارد. روزنامههای زرد او را به عنوان «پلیس بازنده» مسخره میکنند. به نظر میرسد همکارش به طرز مشکوکی به او علاقهمند شده است. دو فیلمنامهنویس در آن طرف راهرو مدام برای کمک گرفتن مزاحم او میشوند. مدیر ساختمانش توسط اراذل و اوباشی که توسط دختر سرکش خودش اجیر شدهاند، چاقو میخورد. علاوه بر همه اینها، یک کایروپراکتور با رفتارهای تهاجمی ممکن است مایه نابودی ری شود.