زنان زیبا و باکلاس همگی مجذوب اسکار گرابمن هستند. او پسری حساس و دلسوز است، به زبان فرانسوی تسلط کامل دارد، شیفته ولتر است و معتقد است دستهای یک زن، گویاترین ویژگی اوست. اسکار در قطار بازگشت از آکادمی چانسی برای تعطیلات شکرگزاری، به صمیمیترین دوستش اعتراف میکند که برای این تعطیلات نقشهای دارد؛ او میخواهد قلب عشق واقعیاش را به دست آورد. اما یک مشکل بزرگ وجود دارد؛ عشق واقعی اسکار، نامادریاش ایو است.