سال ۱۹۷۴ است و سم بیک همه چیز خود را از دست داده است. همسرش او را با سه فرزندشان ترک کرده، رئیسش او را اخراج کرده، برادرش از او رو برگردانده و بانک هیچ پولی برای شروع دوباره به او نمیدهد. او تلاش میکند تا کسی را برای بدبختیهایش مقصر جلوه دهد و به رئیسجمهور ایالات متحده میرسد که نقشه قتل او را میکشد.