برونو عاشق شغل خود به عنوان مدیر میانی در یک شرکت کاغذسازی بود، اما با خوشبینی به اخراج شدنش به عنوان یک فرصت نگاه میکند. پس از دو سال جستجو برای یک موقعیت شغلی مشابه، خوشبینی او به ناامیدی تبدیل میشود. همسرش در دو شیفت کار میکند و با از دست رفتن جایگاهشان در طبقه متوسط، زندگی مشترک آنها به آرامی رو به فروپاشی میرود. برونو نقشهای هولناک و جسورانه میکشد تا متقاضیان کار رقیب خود را شناسایی کند و به قتل برساند تا خودش تنها فرد واجد شرایط باقیمانده باشد.