یک مرد و یک زن خود را درون چیزی شبیه به یک رویا گرفتار میبینند؛ رویایی که در راهروهای مارپیچ و اتاقهای مرموز یک هتل بزرگ در کنار دریا جریان دارد.
اولیوریا شاعر جوانی است که در بوئنوس آیرس زندگی میکند؛ جایی که گاهی مجبور است برای گذران زندگی ایدههایش را به یک آژانس تبلیغاتی بفروشد یا شعرهایش را…
روبرتو یک فروشنده بیمه است که رویای نوشتن رمان خود را در سر میپروراند. وقتی او با استلا، زن جوانی که در آستانه خودکشی است آشنا میشود، این ملاقات به …