در گوشه فراموششدهی شهری که توسط یک گروه خلافکار بیرحم اداره میشود، یک جامعه با ایمان خود دست و پنجه نرم میکند. آنها شاهد از هم پاشیدن محلههایش…
با بسته شدن قریب الوقوع مرزعه ی خانوادگی ربکا، او باید با دختر نافرمان خود، گریس، دست و پنجه نرم کند. گریس هنوز نتواسته با مرگ پدرش، مایک، کنار بیاید.