در فرانسه قرن پانزدهم، یک دختر کولی توسط قاضی ارشد که شیفته او شده، به پاپوش قتل متهم میشود و تنها ناقوسزن تغییرشکلیافته کلیسای جامع نتردام میتواند او را نجات دهد.
صفحه 2455
در فرانسه قرن پانزدهم، یک دختر کولی توسط قاضی ارشد که شیفته او شده، به پاپوش قتل متهم میشود و تنها ناقوسزن تغییرشکلیافته کلیسای جامع نتردام میتواند او را نجات دهد.
زازا بازیگر زن و ستاره محبوب یک تئاتر روباز در شهری کوچک در فرانسه است. وقتی برنارد دوفِرن دیپلمات به این دهکده میآید، از ترس اینکه عاشق او شود، از او دوری میکند. اما در طول یکی از اجراها، در حالی که زازا روی تاب آواز میخواند، رقیبش طناب را میبرد و او سقوط…
دو کاروان واگن در منطقهای که اکنون کانزاسسیتی نام دارد به هم میپیوندند و برای حرکت به سمت غرب به مقصد اورگن با یکدیگر متحد میشوند. در این سفر، مهاجران گرمای بیابان، برف کوهستان، گرسنگی و حمله سرخپوستان را تجربه خواهند کرد. برای پیچیدهتر شدن اوضاع، یک مثل…
سیرانو دو برژراک در فرانسه قرن هفدهم فردی شاد، شوخطبع، شاعر، رهبر و سرشار از کاریزما و جسارت است. او تنها یک نقص دارد: بینی غیرمعمول و بزرگی که او را برای هر زنی غیرجذاب میکند. از این رو، او نمیتواند زنی را که دوست دارد، یعنی دخترعمویش رکسان، به دست آورد. ر…
زنی که به سادگی «او» نامیده میشود و همسرش که یک صنعتگر ثروتمند است، رابطه خوبی با هم ندارند. در حالی که زن از اینکه مرد به تمام خواستههایش اهمیت میدهد لذت میبرد، در این فکر است که آیا او واقعاً دوستش دارد یا خیر. از سوی دیگر، مرد با تصور کردن رقبای خیالی خ…
پادشاه روزیتا را به زندان میاندازد و وقتی دون دیگو، معشوق روزیتا، سعی میکند از او دفاع کند، او نیز به زندان افکنده میشود. در حالی که دون دیگو به اعدام محکوم شده است، پادشاه که هوس روزیتا را در سر دارد، تصمیم میگیرد او را در یک ویلای مجلل اسکان دهد. پادشاه …
سه تبهکار دست به یک سرقت بزرگ و بینقص میزنند. اما وقتی مجبور میشوند با هم در یکجا پنهان شوند، بهتدریج نسبت به یکدیگر دچار بیاعتمادی میشوند.
در یک کشتی بخار که به سمت شمال حرکت میکند، جایی که برادر مایک دین به طلا دست یافته است، مایک عاشق استل مکدونالد میشود. هنگامی که دین به ایستگاه تجاری کانادا میرسد، متوجه میشود که برادرش به قتل رسیده و شریک او به عنوان قاتل به اعدام محکوم شده است.
باروخ مایر، پسر یک خاخام ارتدوکس از یک محله یهودینشین فقیر در گالیسیا، تصمیم میگیرد سنت خانوادگی را بشکند و آنجا را ترک کند تا بازیگر شود.
یک نجیبزاده که خود را به عنوان فروشنده کراوات جا زده است، عاشق دختر یک خیمهشبباز سیرک میشود؛ در حالی که پیش از این با دختر وزیر جنگ کشورش ازدواج کرده است.
لورنز لوبوتا یک کارمند شهرداری است که هیچ هدفی در زندگی ندارد. یک روز در راه رفتن به محل کار، زنی که ارابهای را میراند با او تصادف میکند و او بلافاصله شیفته آن زن میشود.
پادشاه اتیوپی دخترش را به یک فرعون قدرتمند پیشنهاد میدهد تا صلح بین دو کشور را تضمین کند.
دکتر جک جکسون، پزشک دهکده، برای درمان «دخترک بیمارِ سالم» فراخوانده میشود؛ دختری که پس از سالها درمان ناموفق، باعث ثروتمند شدن دکتر سالزبورگ و آسایشگاه او شده است.
باستر که دانشجوی رشته گیاهشناسی است، به اشتباه در رشته مهندسی برق فارغالتحصیل میشود و برای سیمکشی یک خانه جدید استخدام میشود.
زن جوانی از روی وظیفهشناسی با یک میلیونر مسن ازدواج میکند و سپس در ماه عسل غمانگیز خود، عاشق نجیبزاده زیبایی میشود که قبلاً جان او را نجات داده بود.
مرد جوانی برای تحت تأثیر قرار دادن پدر دختری که به او علاقه دارد، برای یافتن کار به شهر میرود. او در نامههایی که به خانه میفرستد، از شغلهای مختلفش مینویسد و تخیل دختر، آنها را به کارهایی بسیار نجیبتر و والاتر از آنچه او واقعاً انجام میدهد، تبدیل میکند…
یک کلکسیونر پروانه در حین تعقیب یک پروانه، ناخواسته وارد اردوگاه سرخپوستان میشود. این در حالی است که قبیله تصمیم گرفته اولین مرد سفیدی را که وارد اردوگاهشان میشود بکشد، زیرا غولهای نفتی سفیدپوست در تلاشاند آنها را از سرزمینشان بیرون کنند.
باستر و زنی به اشتباه با هم ازدواج میکنند. خانواده زن که در ابتدا با او نامهربان بودند، وقتی باور میکنند که ارثیه بزرگی در انتظار اوست، شروع به خوشرفتاری با او میکنند.
این فیلم بر اساس نمایشنامه اسکار وایلد ساخته شده و داستان سالومه را روایت میکند که موافقت میکند در ازای سر یحیی تعمیددهنده، برای پادشاه هرود برقصد.
باستر در یک مغازه آهنگری دلقکبازی درمیآورد تا اینکه او و آهنگر با هم درگیر میشوند و آهنگر به زندان میافتد. باستر به چندین مشتری که اسب دارند کمک میکند و سپس در حالی که مشغول تعمیر ماشینی است که کنار یک رولز رویس پارک شده، آن ماشین گرانقیمت را نابود میکن…
باستر کیتون درگیر مجموعهای از سوءتفاهمها مربوط به یک اسب و گاری میشود. در نهایت، او با برهم زدن تصادفی رژه پلیس، خشم تمام ماموران شهر را برمیانگیزد.
ترکیبی از اسلحهها و اشتباه گرفتن هویت، در این نقیضه طنزآمیز از وسترنهای ملودرام ویلیام اس. هارت، منجر به هرج و مرج میشود؛ جایی که باستر در شمال یخزده، یعنی «آخرین ایستگاه مترو»، گرفتار شده است.
ستوان توماس گلان، شکارچی و نظامی سابق، به همراه سگ وفادارش در کلبهای جنگلی به تنهایی زندگی میکند. او با ادواردا، دختر یک بازرگان ملاقات میکند؛ آنها به شدت مجذوب یکدیگر میشوند، اما هیچکدام عشق دیگری را درک نمیکند.
یک زن جوان چینی مردی آمریکایی را که به ساحل آمده نجات میدهد و این دو عاشق یکدیگر میشوند، اما مرد بعدا دچار تردید میشود.
59,055 عنوان، صفحه 2455 از 2461
لینک توی حافظه کپی شد، حالا میتونی توی نرمافزار دانلودت بچسبونیش.
کپی خودکار انجام نشد، متن بالا رو دستی انتخاب و کپی کن.