تیم مدن یک روز صبح بیدار میشود و متوجه میشود تاتوی جدیدی روی بازویش نقش بسته، ماشینش غرق در خون است، دوستدخترش در تختخواب کلانتر شهر است و سر بریده یک زن در انبار ماریجوانای او قرار دارد. او که حس میکند برایش پاپوش دوختهاند و به شدت نیاز دارد نام خود را …