در پی یک تراژدی خانوادگی، یک نویسنده مشتاق که بین عشق دوران کودکی اش و وسوسه یک خارجی مرموز گیر افتاده است، تلاش می کند تا از ارواح گذشته اش فرار کند، اینچنین راه خود را به یک خانه که نفس میکشد، خونریزی میکند و به یاد می آورد، کج می کند...
صفحه 2
در پی یک تراژدی خانوادگی، یک نویسنده مشتاق که بین عشق دوران کودکی اش و وسوسه یک خارجی مرموز گیر افتاده است، تلاش می کند تا از ارواح گذشته اش فرار کند، اینچنین راه خود را به یک خانه که نفس میکشد، خونریزی میکند و به یاد می آورد، کج می کند...
رز، مادری ناامید، دخترخواندهاش شارون را به شهر سایلنت هیل میبرد تا راهی برای درمان بیماری او پیدا کند. پس از یک تصادف شدید رانندگی، شارون ناپدید میشود و رز سفری وحشتناک را برای پس گرفتن او آغاز میکند و رفتهرفته به حقیقت پشت فاجعه آخرالزمانی که ۳۰ سال پیش …
پس از اینکه جیمی، یک زندانی سابق، و دوستدخترش به طرز وحشیانهای توسط یک باند موتورسوار به قتل میرسند، او با قدرت کلاغ دوباره زنده میشود تا انتقام مرگ آنها را بگیرد و در جهان آخرت به او بپیوندد.
هنرمندی برای انتقام گرفتن از کسانی که نامزدش را به قتل رساندهاند، روح خود را به شخصیتی مرموز به نام «ام» میفروشد. او بهزودی متوجه میشود که هر چیزی بهایی دارد و به یک شیطان شاخدار با ولع شدید برای کشتن تبدیل میشود.
کارآگاه جوان و شکاک، ایچاباد کرین، به روستای اسلیپی هالو در نیویورک منتقل میشود تا درباره قطع شدن سر سه نفر تحقیق کند؛ قتلهایی که اهالی شهر آنها را به یک شبح افسانهای به نام سوار بیسر نسبت میدهند.
در فرانسه قرون وسطی، وکیل جوانی به نام ریچارد کورتوا، پاریس را به امید یک زندگی سادهتر در حومه شهر ترک میکند. با این حال، او به زودی درگیر ماجراهای عاشقانه و دسیسههای سیاسی میشود. در همین حال، او ناچار میشود وکالت دفاع از یک خوک را بر عهده بگیرد که متعلق …
وینسنت مالوی جوان در آرزوی این است که درست شبیه وینسنت پرایس باشد و خود را در رویاپردازیهای ترسناکی غرق میکند که باعث آزار مادرش میشود.
در لندن قرن نوزدهم، یک بیمار جنسی به مهمانی نامزدی دکتر هنری جکیل و دوشیزه فانی آزبورن نفوذ میکند و این مراسم را به گردابی کابوسوار از قتل و هرزگی تبدیل میسازد.
جولیا لافتینگ، خانهدار ثروتمند، پس از مرگ دخترش ناگهان همسرش را ترک کرده و به خانهای قدیمی و ویکتوریایی در لندن نقل مکان میکند تا زندگی جدیدی را آغاز کند. همه چیز خوب به نظر میرسد تا اینکه غم از دست دادن فرزندش و روح کودکان دیگر به سراغ او میآیند.
یک زوج جوان که برای پیادهروی بیرون رفتهاند، تصمیم میگیرند در یک قبرستان بزرگ قدم بزنند. با تاریک شدن هوا، آنها متوجه میشوند که نمیتوانند راه خروج را پیدا کنند و به زودی ترس بر آنها غلبه میکند.
یک پزشک متوجه میشود که دو فرزند توسط پدرشان عملاً در خانهشان زندانی شدهاند. او تحقیق میکند و شبکهای از روابط جنسی، زنای با محارم و تسخیر شیطانی را کشف میکند.
در این اقتباس از داستان «ووردولاک» نوشته تولستوی، یک بیمار روانی به نام نیکولا، تجربیات وحشتناکی را که هنگام رانندگی در حومه شهر با آنها مواجه شده بود، به یاد میآورد. نیکولا پس از آسیب دیدن خودرویش، برای کمک راهی میشود، اما با خانوادهای مرموز مواجه میشود …
در اواخر قرن نوزدهم، در یک روستای کوچک ایتالیایی در کنار یک دریاچه، مجسمهای قدیمی کشف میشود. به زودی مجموعهای از جنایات آغاز میشود و مردم خرافاتی روستا باور دارند که این مجسمه با خود یک نفرین باستانی به همراه دارد.
وقتی یک روزنامهنگار بدبین شرط میبندد که میتواند یک شب کامل را در یک قلعه جنزده زنده بماند، این تصمیم او را وارد سفری پر از عذابهای جنسی، انتقام مردگان متحرک و زنی فریبنده و تاریک میکند که هولناکترین لذتها را تسلیم او میسازد.
کنت کارنشتاین به دنبال پزشکی میفرستد تا به دختر بیمارش لورا کمک کند. پرستار لورا معتقد است که او توسط روح یکی از اجداد درگذشتهاش به نام کارمیلا تسخیر شده است. پس از اینکه یک تصادف کالسکه در بیرون قلعه، زن جوانی را مجبور به اقامت در آنجا میکند، او مجذوب مرگ…
دو مرد در جریان یک طوفان شدید، در عمارت مخروبهای در حومه شهر پناه میگیرند. یکی از آنها ناگهان متوجه میشود که در زندگی گذشته خود از این عمارت دیدن کرده است؛ او داستان زمانی را تعریف میکند که نقاشی به نام آناند بود و عاشق دختری قبیلهای به نام مادهوماتی شد.
الن کرید خدمتکاری است که از لئونورا فیسک، بازیگر بازنشستهای که در حومه انگلستان زندگی میکند، مراقبت میکند. وقتی خواهرهای عجیب و غریب الن به ملاقات او در خانه لئونورا میآیند، تنشها به زودی به قتل منجر میشود.
ندیمه ى جوانى ( فونتین ) در تعطیلات با «ماکسیم د وینتر» ( اولیویر ) صاحب قصر باشکوه ماندرلى آشنا میشود که همسر اولش، « ربکا »، را از دست داده است و با قبول پیشنهاد ازدواج او، بانوى تازه ى ماندرلى میشود؛ اما یاد و خاطره ى « ربکا » روى زندگیشان سایه انداخته …
در یک صومعه با معماری گوتیک، راهبی به نام خاویر با دیدن چهره راهب دیگری به نام خوان، ناگهان تلاش میکند او را با یک صلیب سنگین به قتل برساند. پس از این اتفاق، هر دو مرد روایتهای خود را از داستان یک رقابت عشقی قدیمی که میانشان وجود داشته بازگو میکنند.
43 عنوان، صفحه 2 از 2