رابرت فالتون مخترع، از حمایت یک صاحب مهمانخانه و یک کارگر کارگاه کشتیسازی برخوردار میشود تا به او در تحقق رویای ساخت یک قایق بخار پرقدرت کمک کنند.
صفحه 3
رابرت فالتون مخترع، از حمایت یک صاحب مهمانخانه و یک کارگر کارگاه کشتیسازی برخوردار میشود تا به او در تحقق رویای ساخت یک قایق بخار پرقدرت کمک کنند.
یک مخترع و همسر تازهاش در حالی که تلاش میکنند در شهر مخارج زندگی خود را تامین کنند، دچار اختلاف و بدخلقی میشوند.
مخترع یک سیستم دزدگیر پیشرفته و جدید، توسط یک باند تبهکار ربوده میشود تا آنها را در انجام سرقتها یاری کند.
سام بیزبی مخترعی است که آثارش (مانند سوراخکلیدیاب برای افراد مست) چیزی جز فقر برایش به ارمغان نیاورده است. دختر او عاشق پسرِ مغرورترین فرد شهر است. درست زمانی که موفقیت نزدیک به نظر میرسد، حوادث دست به دست هم میدهند تا لاستیک ضدگلوله او نابود شود. یکی دیگر…
گار اِوانز یک کلاهبردار است که خود را مالک «شرکت لاستیک مصنوعی گلدن گیت» جا میزند و به دنبال جذب سرمایهگذار است. پیدا کردن سرمایهگذار کار نسبتاً آسانی است، اما زمانی اوضاع سخت میشود که آنها میخواهند مخترع این لاستیک مصنوعی را از نزدیک ملاقات کنند.
هلگا بردر دختری جوان و لوس است. او به معشوقش یورگن میگوید که به عنوان یک زن جوان مدرن، چنداستعدادی است و میتواند هر کاری که بخواهد انجام دهد. یورگن شرط میبندد که او نمیتواند به عنوان یک خدمتکار خانه کار کند، اما اگر از پس آن بربیاید، برایش یک انگشتر الماس …
دو مرد نام جو هولت را یدک میکشند. یکی کارمند بخش ارسال کالا است و دیگری قهرمان شنای کانادایی. وقتی یک زن اشرافی آنها را با هم اشتباه میگیرد و فکر میکند کارمند ساده مخترع یک مایو شنای غیرقابل غرق شدن است، او را در یک مسابقه شنای ۲۰ مایلی ثبتنام میکند.
55 عنوان، صفحه 3 از 3