لوم ادواردز از شریک خود در فروشگاه عمومی پاین ریج، ابنر پیبادی، عصبانی است، زیرا ابنر ماشین تحویل کالا را با یک اسب مسابقه معاوضه کرده است. در همین حال، لوم خجالتیتر از آن است که از جرالدین خواستگاری کند.
صفحه 2
لوم ادواردز از شریک خود در فروشگاه عمومی پاین ریج، ابنر پیبادی، عصبانی است، زیرا ابنر ماشین تحویل کالا را با یک اسب مسابقه معاوضه کرده است. در همین حال، لوم خجالتیتر از آن است که از جرالدین خواستگاری کند.
پدر ملوان زبل بدون اینکه به او بگوید، شغل نشستن روی میله پرچم بالای یک ساختمان بلند را قبول میکند. ملوان زبل برای نجات او میرود، اما پدرش تا زمانی که طوفان رعد و برق شروع نشود، حاضر به پایین آمدن نیست.
ملوان زبل یک فرودگاه کوچک را اداره میکند و پدرش میخواهد خلبان شود.
پدر ۹۹ ساله ملوان زبل قبول نمیکند که برای کمک به ملوان زبل در ساخت کشتی خیلی پیر شده است. ملوان زبل به او میگوید یک طرف کشتی را بسازد در حالی که خودش طرف دیگر را میسازد؛ اما طرف پپی بسیار خراب و نامرتب از آب درمیآید. او هنگام کمک برای برافراشتن دکل به خواب…
پدر پیر ملوان زبل میخواهد شبها بیرون برود. ملوان زبل میخواهد او بخوابد.
29 عنوان، صفحه 2 از 2